ایستگاه آخر خدا

شاعر : تارا محمد صالحی

ساعتهــــا از من گذشته است
دیگر کاری ندارم
جز اینکه
بشینم در ایستگاه آخر خدا
سیگار بکشم و
سالهاااااا عاشق شدنت را
تماشا کنم .
تماشا کنم یکشنبه ها
از من تا مبدان توپخانه
قدم میزنی
گریه می کنی
و تنها …
نه !!! اما تنهاییت، اصلا دیدن ندارد ،خوبِ من
تنهایی را، دلتنگی را
بنویس روی موشک کاغذی کودکی ات
و روانه کن تا ایستگاه آخر خدا….