کفش سیندرلا

شاعر : شهریار شفیعی

از پشت پنجره ی اتاق

از قاب بازوانم

که هر صبح به آغوشت میکشیدم

به شهر سلام نکرده

ناپدید شدی و رفتی

من ماندم و

کشداری رخوتناک حسی

که به یک بی اعتنایی مزمن مایل میشود

به دادم برس

بعد از رفتنت

جای خالی ات

مثل کفش سیندرلا

اندازه ی هیچ یک از مردم شهر نشد

حتا به زور.