یوسف عزیز ماست

شاعر : امیرعلی سلیمانی

دیگر صلاح نیست پریشان بایستند
مردان شهر تشنه ی باران بایستند

مردان شهر آمده اند از بهار خون
تا روز های مرگ زمستان بایستند

همدوش با هم اند ، سپیدند و سبز و سرخ
پای شکوه پرچم ایران بایستند

از نقشه های روشن این جاده های دور
در ابتدای راه خراسان بایستند

از شهریاری همه عالم گذشته اند
تا پای شهریار جماران بایستند

این خرقه های سرخ برازنده ی گل است
شایسته است رو به گلستان بایستند

شایسته است مثل تمام شهید ها
بر شانه های مردم تهران بایستند

سنگر هنوز تشنه ی این ایستادگی ست
باید که لاله های فراوان بایستند

ای داس ها ! هراس ندارند لاله ها
از اینکه در کنار خیابان بایستند

فرصت شده است راهی هفت آسمان شوند
امروز در کنار شهیدان بایستند

یوسف عزیز ماست که از مصر می رسد
باران بگو به مردم کنعان ، بایستند !