فجر صادق

شاعر : سید علی اصغر موسوی

با یاد فجر صادق محراب و منبرت
تابیده بر نگاه جهان، نور باورت


گل، در جوار خانه ی تو خیمه می زند
تا پر کند مشام دل از عطر مجمرت

ای پیر لحظه های حقیقت فروز دل
رندان دهر، تشنه ی دُردی ز ساغرت

عشق و خرد که آینه داران هستی اند؟!
گردیده اند، محو تماشای منبرت

مدیون زخمه های تو گردیده از ازل
دستی که شد موافق دست هنرورت

فقه و اصول و فلسفه، جز نقطه ای نبود
گر، می گشود حوصله، اوراق دفترت ؟!

جاری ترین زلال ازل تا ابد ، تویی
نامیده کردگار جهان، چون که جعفرت(ع)

ماییم و داغ حسرت عمری سفر، که چشم -
آید کنار تربت پاک و معطرت

ماییم و زخم غربت آنی نگاه گرم
تا جان فدا کنیم ، ز غیرت ، برابرت

ما را، بگیر دست، که "از پا فتاده ایم"
مولا، به حق تربت پنهان مادرت !