داغ تازه - نازبردی گرکز
داغ تازه
شاعر : نازبردی گرکز
می گشایم دفتر خود را به باغ تازه ای
از نگار خویش می گیرم سراغ تازه ای
دوش از دردش گرفتم راه میخانه به پیش
کرد ساقی مرمرا مست از ایاغ تازه ای
مرهم می ،چاره گر شد کهنه زخم قلب را
لیک امشب گشته ام در بند داغ تازه ای
ازغم لیلی اگر مجنون بیابانگرد شد
من چرا نگذارم ای دل سر به راغ تازه ای؟
شیخ دی دنبال انسانی همی گشت و چو او
در میان شهر گردم با چراغ تازه ای
گفتمش بی باک سر را زیر تیغش میکنم
گفت” گرکز” باش فکر حرف لاغ تازه ای
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱/۱۱/۰۷ ساعت 12:19 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود