داستان تازه - جواد شیخ الاسلامی

داستان تازه
شاعر : جواد شیخ الاسلامی
زمين تازه بده، آسمان تازه بده
مرا ببر به جهانت، جهان تازه بده
به هرچه دور و بر ماست، هر چه که هرجاست
به يک تبسّم کوتاه جان تازه بده
مرا «که شُهرهي شهرم به عشق ورزيدن»
تو عاشقم شو و نام و نشان تازه بده
حيا به خرج بده، با نگاه صحبت کن
به «دوستت دارم» يک بيان تازه بده
بس است ليلي و مجنون و هرچه هست، امشب
به شاعران جهان داستان تازه بده
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۱/۱۱/۰۸ ساعت 16:2 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود