داستان تازه

شاعر : جواد شیخ الاسلامی

زمين تازه بده، آسمان تازه بده
مرا ببر به جهانت، جهان تازه بده

به هرچه دور و بر ماست، هر چه که هرجاست
به يک تبسّم کوتاه جان تازه بده

مرا «که شُهره‌ي شهرم به عشق ورزيدن»
تو عاشقم شو و نام و نشان تازه بده

حيا به خرج بده، با نگاه صحبت کن
به «دوستت دارم» يک بيان تازه بده

بس است ليلي و مجنون و هرچه هست، امشب
به شاعران جهان داستان تازه بده