حقوق بشر

شاعر : محسن حسن زاده لیله کوهی

آمديم و ناگهان راهي سفر شديم
چون تبسّم سحر، داغ شعله‌ور شديم

ردّ پا نداشتيم چون نسيم نيستي
از تمام رفتگان بي‌نشانه‌تر شديم

ز‌مهرير يك نگاه در وجود ما نشست
مات و سرد و بي‌سكون، آه بي‌اثر شديم

چون در‌خت‌هاي پير، بازمانده از كوير
در بهار زندگي، زخمي تبر شديم

روي شانة غروب محو شيهه و تفنگ
از قبيله‌اي بزرگ، آخرين نفر شديم

رستمي نمانده بود يا دروغ محض را
برق سكّه‌ها كه شست باز زال زر شديم

اين تقاص گندم است يا حقوق بي‌كسي
اي خداي‌ْزادگان ما چرا بشر شديم؟!