غزل ۲

شاعر : سمیرا اسلامی

مهر چشمانت گذشت و خستگی ها سررسید
فصل برگ زردش آمد خنده هایم را درید

آخر این بی مهری ات جان پرستو را گرفت
روحش از ایوان سردم همچو مهرت پر کشید

برگها مثل دلم سرشار از دلتنگی اند
می توان امشب ز چشمم دامنی الماس چید

در حیاط خانه هر شب سنگ بر گل می زنم
با کدامین شعر لبخند تو را از من خرید؟

تا ابد در حسرت آغوش تو جان می کنم
کاش می گفتی چرا مهرت ز تقویمم پرید