شب هفدهم ماه - وحیده افضلی

شب هفدهم ماه
شاعر : وحیده افضلی
می خواهم مرورت کنم
آنقدر که سوره ی قلب ات
را از حفظ بخوانم
یا
سین
والقرآن الحکیم
و چشمهای تو
که شریف ترین
آیه های دهرند...
به حجاز سوگند
و به آبروی مکه ،
و به حق حیات دختران
که من آن چشمها را
ندیده ، شگفت ترین اتفاق جهان می دانم
یا محمد ! نام ات مبارک است بر زبانم
خدا به لب هایم رحم کند
هنگاهی که تلفظ می کنم (میم) ِ مشدد ات را
محمّد!
رسول زیباروی بهشتی خو!
نمی خواهم باور کنم
گریه هایت بیشتر از خنده هایت بود
خدا مرا بکشد
سه روز تمام
در حجره ی دربسته
اشکهایت را شفیع من کردی
حالا من گیسوانم را
لباسهایم را
حتی چرک کف دستهایم را
بیشتر از تو دوست دارم (زبانم لال!)
اعتراف چه طعم تلخی دارد...
به کودکان زخمی میانمار قسم
به سینه سوخته های بحرین
اصلا به همین خون های ریخته
بر کف خیابان های حلب
و به بغضی که بر گلوی عربستان چنگ می زند
یا به همین مردم درمانده ی مصر
که دوست ندارم خودم را ! اگر دوستت نداشته باشم
(لا اله الا الله)
حق ام چون دختران عرب
زنده به گور شدن بود
اگر چشمهایت عاشقم نمی کرد
نه ! قبول کن که خراب نیستم
در سینه ام هزار آبادی سبزند
به برکت احوالات شرجی ام
و به برکت " دوستت دارم" ی که
در مولودی سرای سینه ام می پیچد و
گیجم می کند...
قدم ات روی سرم
خوش آمدی!
بگذار عبایت را بو بکشم
بگذار اصلا اینجا بنشینم و 1400 سال برایت گریه کنم
تاریکم !
(سراجا منیرا ... سراجا منیرا)
بمیرم برایت! که می سوزی و روشنم می کنی!
اصلا بمیرم که از مطبخ خانه ات دودی بلند نمیشود
حالا من هفت رنگ می چینم سفره ام را
لا اله الا الله
محمد رسول الله
قربان قلب ذاکر ات
تو مامور بودی که میدان را خالی نگذاری
پس چرا من تمام میدان ها را خالی کرده ام
حلالم کن!
یا خلیق !
نشانه ی تو همین خوبی هاست
(انک لعلی خلق العظیم)
باید اینگونه باشی!
(پس حلالم کن
اگر دستم نمی رسد به گونه های کودکان فلسطینی)
ای عزیز خط ننوشته ی من!
کوتاهی از من است...
یا از جهانِ بی تو که وسعت اش
بزرگ تر از توان پاهای من است
وگرنه
به نام ات قسم
شانه هایم را به بحرین می بردم
تا خرج اشک های زنان امت ات بکنم
دستهایم را به فلسطین می بردم
تا کودکان غزه را ناز کنند
و فریادهایم را تا غرب وحشی می کشیدم
و بعد بر سر کاخ های سفید و سیاه
خرابشان می کردم
حلالم کن !
به خاطر تمامِ نکرده هایم
وگرنه تمام می کنم -
از ترس ِ همان دقیقه ای که
عطر عبایت را گم کرده باشم...
می دانم که می دانی
تب دارم!
شب ِ هفده ام ماه است
و
(دوستت دارم)
عوارض سنگینی دارد...
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود