پیرمرد نقاش

شاعر : حامد برزگر

پیرمرد نقاش

بوم و رنگ شو برداشت

نقش آفتاب می کشید

و رعشه مینداخت

تو تن صد هزار سرباز

خیره سر چون باد

تشنه فریاد

میرسه از شرق

پیرمرد نقاش

دستاش یک پل بود

سوی آزادی

اگه نجنبیم میرسه یک روز

بگیم همه باهم

سوی آسمون پر زد

پیرمرد نقاش

سکوت نیشه کرد وقتی

سکوت پیرمرد بذر فریاد میکاشت