خودت نمی دانی

شاعر : حبیب ذوالفقاری

تو به هر جا که هست،

رفته ای…

به دلم،

به شعرم،

حتی به دعاهای مادرم هم سرک می کشی.

خودت نمی دانی…

من هم که رفته ام

از دلت،

به باد،

و بیشتر از تو به دعاهای مادرم.

خوب نیست بیایی آنجا که باید باشی؟

و بگذاری،

مادرم کمی هم نماز بخواند؟