بدون تو

شاعر : مصطفی رحیمی نیا

تمام لحظه های بی تو بودن را گرفتارم
امید لحظه های دیدنت را گرچه سرشارم

کنارآه ودلشوره، وبغض و اشک وبی تابی
تمام دردمندی را درون خویش بیمارم

هوای گریه دارم آسمان حال من ابری است
من از احساس دلتنگی برای گریه بی زارم

پس از توغصه پرور شد فضای باغ احساسم
بدست غم گل حسرت درون سینه می کارم

ومثل ابرباران زا، پراز رعد وپراز بارش
مدام از جان خود می کاهم واز دیده می بارم

نسیم روح افزایم، گذر کن لحظه ای برمن
که این شبها به امید قدمهای تو بیدارم

بیا یکبار دیگر با غزل آرام کن قلبم
که از دلواپسی های دلم دائم درآزارم

طلوع روز خوشبختی،یقین دارم نمی دانی
بدون تو عزیزدل چه دنیای بدی دارم