جزر و مد - علی اکبر مجدراد
جزر و مد
شاعر : علی اکبر مجدراد
زانوانم بر خاک
مشت ها گره کرده
سیلی بر صورت آسمان
میزند رنجی
که مانده از دوران
چشمانم ابریست
چون میغ های دلم
اشک ها
بوی باران می دهد
مستم می کند
می شوید ردپای
عاشقانه قدم زدن ها را
چتر دیگر آسمان سرم نیست
عصای دستم شده است
بی ستاره …
رونقی نیست به بازارش
بر زمین خود نمایی می کند
سقفی که چشمش کور است
اینجا رنگ پریده باشی
بازارت سکه است
لحظه ای خود باش
به فصل درو داس ها
از پی پایت می زنند
در این هوسکده
دلت را دریا کن
به قدر بضاعتت سبز باش
در این کرانه ی آبی
به هر ساحلی، صدف ها
شن به تن دارند
اما
موج مادر
می جوردشان با دل
این جزر و مدها
رفت و آمدها …
امید سبزه می دهد
کنار تنگ دریا را !
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱/۱۱/۱۴ ساعت 19:37 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود