مخاطب خاص

شاعر : سیده فاطمه صداقتی نیا

از من گذشته است
از من و این شعر
که بر زخم زخم استخوانهایم
قمار می کند
و سکوت کرده ام
که بیش از تو
از زنان می ترسم
بیش از تو
از ستایش مردان شهر ...
ببین چگونه خاک می شود
این کوه و
رجاله ها
چگونه با کفش های تو
در خیابان
راه می روند؟
دارد باورم می شود
که بی تقصیر نبوده ای
: همیشه هستند کسانی که
به رستگاری فکر می کنند؛
زخم زبان واعظان
چه عمیق شده بر لب هایت
عاقبت خوشی نداری؛
این روزها
کلاغ ها پشت سرت
زبان دراز کرده اند و
براده های طلا
از خون تو بر می چینند
همین ها که فردا
شهیدت می کنند
تا از تو قیصر بسازند و
جهانی را
به آتش بکشند...
.....
باید با خودم کنار بیایم
وقتی پشت به چشم هایم
زخم می خوری و
خونی
که ازین شعر می چکد
با هیچ کلمه ای
بند نمی آید.