انقلاب آفتاب - امین نوراللهی

انقلاب آفتاب
شاعر : امین نوراللهی
جانی گرفت از قدمت جان آفتاب
خندید گل به چهره ی خندان آفتاب
دوران شب به لحظه ی پایان خود رسید
تا صبح گفت آمده دوران آفتاب
شیطان صفت به لانه ی شیطانی اش خزید
شب را چکار با دل انسان آفتاب؟!
کف کرده "می" که نوش شود با طلوع صبح
ویران کننده خود شده ویران آفتاب
رنگین کمان گریست و بر نور سجده کرد
باران گرفت در دل باران آفتاب
"فریاد خام" رو به افق کرد و باز خواند
از شعرهای پخته ی دیوان آفتاب
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۱/۱۱/۱۵ ساعت 18:51 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود