انقلاب آفتاب

شاعر : امین نوراللهی

جانی گرفت از قدمت جان آفتاب
خندید گل به چهره ی خندان آفتاب

دوران شب به لحظه ی پایان خود رسید
تا صبح گفت آمده دوران آفتاب

شیطان صفت به لانه ی شیطانی اش خزید
شب را چکار با دل انسان آفتاب؟!

کف کرده "می" که نوش شود با طلوع صبح
ویران کننده خود شده ویران آفتاب

رنگین کمان گریست و بر نور سجده کرد
باران گرفت در دل باران آفتاب

"فریاد خام" رو به افق کرد و باز خواند
از شعرهای پخته ی دیوان آفتاب