هر چه نوازشت کنم باز تو ناز می کنی - احمد غفاری
هر چه نوازشت کنم باز تو ناز می کنی
شاعر : احمد غفاری
هرچه نوازشت کنم باز تو ناز می کنی
این دل سرسپرده را غرق نیاز می کنی
برده حضور دل ز من غمزه ی چشم مست تو
وسوسه در خیال من وقت نماز می کنی
از چه نهان کنی ز من چهره ی ماه خویش را
جلوه نما که بزم دل روح نواز می کنی
اخم مکن که می کنی روز مرا بسان شب
خنده نما که عالمی گلشن راز می کنی
بسته ره رضای تو بر دل پر نیاز من
ای که نگاه لطف خود بر همه باز می کنی
بذل به دیگران کنی شادی و خنده هر نفس
قسمت من به روز و شب سوز و گداز می کنی
با همه گل بگوئی و گل شنوی بگو چرا
در بر من چو می رسی صد گله ساز می کنی
بیش طلب کنم اگر بیش زخویش رانیم
قصه ی غصه های دل بیش دراز می کنی
چند ملامتم کنی ا ی گل ناز من بگو
کی تو زکار بسته ام یک گره باز می کنی
کام دل شکسته ی “روشن “ اگر بر آوری
از ره دل یقین بدان سیر حجاز می کنی
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود