سجاد کوه کن - سجاد صادقی
سجاد کوه کن
شاعر : سجاد صادقی
فکر کردی که بریدم من ز تو ؟
نه عزیزم ، کاش میدیدی مرا
می نشستی روبه رویم بیقرار
بی تمنا،خواهش و چون و چرا
باز می گفتم به تو بانوی شعر
روزگارم کم عجیب و تلخ نیست
دوری و فاصله هم هست ولی
راه قلبم تا دلت تا بلخ نیست
میرسد روزی که دستم میرسد
می توانم در بغل گیرم تو را
ابتدای قصه امیدت کجاست ؟
باز می پرسی نمی آیی چرا ؟
فکر کردی عاشقی هم بازی است؟
راه پر پیچ و خمی در پیش ماست
غم به قلب مهربانت راه مده
که در این ره تکیه گاه ما خداست
کوه اگر سدم کند ، می کَنمش !
من همان سجاد سابق میشوم
گه گداری کافی است هایی کنی
در هوایت مست و عاشق میشوم
این قلم ، این دفتر و این شعر را
می فرستم سوی تو از این دیار
تیشه می گیرم به دست و کوه را
می شکافم از همش فرهاد وار
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۱۱/۱۷ ساعت 19:0 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود