سرو قامت من

شاعر : امیر محمدی ارکانی

چه راحت گذشتی ازمن

آن روز که دریغ کردی چمانت را

بی آنکه بدانی

پا گذاشتی بر روی آیینه دل!

دلم را شکستی

بهد آن روز عصا بدست گرفته دلم …

تو که دلت دریا بود ؟

پاک .

پر از احساس بارانی

قبپلبت چون چشمه جوشان خوبی ها ،

چرا دریغ کردی از من چشمانت را ؟؟

اری این منم !

همان سرو قامت .

سرو قامتم تنها برای تو خم شد ،

تنها برای تو !

می بینی ؟!

این روزها آسمان دلم ابری است

سرو قامتم قد کمان کرده و شده مهمان پاییز .

آسمان دلم ابری است

صدای گریه بارانش می آید بگوش

از کوچه های دلتنگی …

ومن

باز در این هوای ابری

میکوبد بر دلم جای خالی دلت !

اری این منم ؟؟!

هنوز امید دارم …

عجیب است نه ؟؟؟!!

اما …

چشم دوخته ام به آسمان چشمانت

چشم انتظار چشمک ستاره ام .