پنتاگرام ( ستاره وحشت )

شاعر : سید علی اصغر موسوی

نسیم که نه!
سرخ بادی از شانه های اهریمن
وزیدن گرفت
و "مجسمه ی آزادی"
با چشم های خسته از شب‌گردی
بدرقه اش کرد.
سرخ‌باد هر چه پیش رفت
هم‌چون بختک به فراخوانی ابرهای تیره پرداخت
تا اینکه از دل پنتاگون، ستاره ی پنتاگرام
هویدا شد!
"هویدا "، چشم مرئی پنتاگون در وسط پنتاگرام!
هر روز، از صبح تا غروب
"پرگار و گونیا "در هم تنیدند
تا نماد "آزادی"
نماد "ستم "گردد!

و هر شب، از غروب تا صبح
سایه ی گونیا و پرگار، وارونه تر از همیشه
در کنار میزهای" شش "گوشه
و شمع های" هفت شاخه"
تو در توهای هفت در را،
هفت بار چرخیدند
تا چشم بی حیای "اهریمن"
با آن "مردمک" تنگ و پلید،
به عصمت "دوشیزگان" بی‌پناه بخندد!

بی بهانه ترینان
به هر بهانه و {بهایی}
"خون" خریدند، "هات‌داگ" فروختند، "نفت" خریدند، "فیلم "فروختند!
"کتاب " ها را بردند، " ژورنال" ها را آوردند!
تا شاید بندر "حیفا" قبله ی جدید" مسلمانان " گردد!

پرگار و گونیا آنقدر در هم تنیدند و تنیدند ...
تا "مثلث شوم"
حتی «خدا» را به بازی بگیرد!
{خدا، شاه، میهن}
خدا: اما نه آن خداوند بخشنده ی بخشایشگر!
بلکه خدایگان شایگان نیاوران !

شاه: اما نه آن شاهی که حتی از بندر "گمبرون"نگذرد!
شاهی که "بحرین" را هم می فروشد !

میهن: اما، نه آن میهنی که نتوان به دشمنش داد!
میهن سیتی ، همان ایالت نوبنیاد یانکی ها!
بازار پرفروش کراوات و پالتو و سیگار. ....

***
مثلث شوم
چرخید و چرخید و چرخید...
تا هر روز "بویینگ "ها سوار بر ابرهای سرخ، خالی بیایند و پر برگردند!
و هر روز کوچه های شهر از دود "باروت" و صدای" مسلسل" پر شود.

تکثیر "ماردوشان" در فراموش‌خانه ها آغاز شده بود
و محله های خوش نشین؛ هر روز به "ستاره" های "پنتاگرام " لبخند می زد:

- ستاره های سینما

- ستاره های تئاتر
- ستاره های زیبایی
- ستاره های ادب

- ستاره های هنر
- ستاره های ....

و شب هایی پر از" رقص و قمار و بالماسکه "!

....
........
.............

تا اینکه" خورشید" جاری شد
و مسیحا نفسی؛ شولای "پیمبر" بر دوش
از راه رسید!