دیوانه تر از این دل در بند نباشد

شاعر : سید مهدی نژاد هاشمی

در شهر نگردید که گفتند نباشد
دیوانه تراز این دلِ در بند نباشد

هرروز نخوانید دعا بر سر مرده ....
مقبول به درگاه خداوند نباشد

وقتی که گذشت از سرِ من آب وجبها
آخر دل ِ من ملتفت ِ پند نباشد

از خال لب ِ یار نگویید که ((حافظ))
دیگر پی ِ اعطای سمرقند نباشد

این حال خراب ِ دل ِ دیوانه ی مردیست
که بند دلش روی زمین بند نباشد

می خواهم از این درد بمیرم هوست را ...
تا روی لبی غنچه ی لبخند نباشد

ابلیس ببر سیب لبت را که لبِ من
دیوانه ی سیبی که نچیدند نباشد

ای کاش دلی دربه در کوه و صحاری
بر وعده ناوعده که دادند نباشد

دار است مکافات من و فکر پریدن
مرگ ست که بر روی زمین بند نباشد

گاهی به ملاقات من از دور بیایید
باب دلتان نیست و هرچند نباشد