اندوه فرار

شاعر : آمنه قهرمانی

از گرم شدن استخوان هایم
در برف
کبودی ِ لب هایش
و رد گرگی
که از زمستان قبل
مانده بود
بر تکه های تنم
از زنی
که میان رنگ های
زرد و سیاه
مرده بود؛
باید فرار می کردم
فرار می کردم و

مردی را
نجات می دادم از
وسوسه ی "دوستت دارم"....