اندوه فرار - آمنه قهرمانی

اندوه فرار
شاعر : آمنه قهرمانی
از گرم شدن استخوان هایم
در برف
کبودی ِ لب هایش
و رد گرگی
که از زمستان قبل
مانده بود
بر تکه های تنم
از زنی
که میان رنگ های
زرد و سیاه
مرده بود؛
باید فرار می کردم
فرار می کردم و
مردی را
نجات می دادم از
وسوسه ی "دوستت دارم"....
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۱/۱۱/۲۳ ساعت 16:58 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود