سلام بر تو رفیق صمیمی باران - سید مهدی نژاد هاشمی
سلام بر تو رفیق صمیمی باران
شاعر : سید مهدی نژاد هاشمی
کلید بود و هوای هزار........ بیم و امید
که مرد گیج و گمی پشت درب ِ خانه رسید
سکوت فلسفه می بافت،
گیر خواهد داد _
_ شبیه قبل کلید و زمان نمی چرخید ...!
که ناگهان در خانه به روی او وا شد
تمام فلسفه چینی ِ مرد را بلعید ...........................
سلام بر تو:
....... رفق قدیمی ِ باران
هوای تازه ((ترنّم)) به خانه می بخشید
: ......... به انتظار تو بودم هزار سال نزار .......!
هزار سال پر از اشک و حالت ِ تردید
.
کشید روی دوچشمش ملافه ای از خاک
وَ روی شانه کنار ِ بنفشه ها خوابید .......!
پس از گذشت هزاران، هزار، سال هنوز
پرنده های مهاجر / شبیه قوی سپید ........
برای دیدن او کوچ می کنند انگار............
ولی بهار گذشته نمی شود تمدید .............!!
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۱۱/۲۴ ساعت 19:39 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود