نفس

شاعر : امین نوراللهی

من آن ستارۀ كم سو ، تو ماهتاب شبستان
شبيه تو چه كمند و شبيه من چه فراوان

كوير تشنه منم من، منم نهنگ گرسنه
تو نان موسم دريا و آب وقت بيابان

سكوت قطرۀ آبي چكيده بر تن خاكم
تو آبشاري و بانگت زبان رود خروشان

منم اسير هياهو ، مدام زير شكنجه
تو خواب راحت نعشي فتاده گوشهء زندان

من آن جوان مسافر كه رفت تا كه بميرد
تو مادري سر راهش گرفته كاسه و قرآن

نفس، نفس، نفس تو هواي سينهء فرياد
روانه كن نفست را كه تازه مي شوم از آن