نفس - امین نوراللهی

نفس
شاعر : امین نوراللهی
من آن ستارۀ كم سو ، تو ماهتاب شبستان
شبيه تو چه كمند و شبيه من چه فراوان
كوير تشنه منم من، منم نهنگ گرسنه
تو نان موسم دريا و آب وقت بيابان
سكوت قطرۀ آبي چكيده بر تن خاكم
تو آبشاري و بانگت زبان رود خروشان
منم اسير هياهو ، مدام زير شكنجه
تو خواب راحت نعشي فتاده گوشهء زندان
من آن جوان مسافر كه رفت تا كه بميرد
تو مادري سر راهش گرفته كاسه و قرآن
نفس، نفس، نفس تو هواي سينهء فرياد
روانه كن نفست را كه تازه مي شوم از آن
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۱۱/۲۴ ساعت 19:48 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود