سیر و گرسنه - سید داود باقرزاده
سیر و گرسنه
شاعر : سید داود باقرزاده
اینجا همه یکسان و همه یکرنگ اند
بنگر که برابر همه زیر سنگ اند
اینجا نبود جای غرورو عصیان
یا جای شکمهای تهی از یک نان
اینجا همه عریان و همه در خوابند
محتاج دعا ،منتظری بی تابند
عاری بود اینجا ز مقام و شوکت
خان گشته گدا همچو گدا بی صولت
درچشم گرسنه ای نبینی رنجی
دردامن سیری تو نبینی گنجی
برتن نبود لباس ارزان و گران
یک جامه ببینی تو دراین جا و مکان
برپیکر افتاده نبینی فخری
اینجا بود از عاقبت ما قبری
عمری همه در حجله دنیا داماد
غافل زعروسی که به مکرش استاد
گر خان و امیری به جهان یا که گدا
یک سنگ تراشیده زما مانده بجا
حیف آنکه به خود غره شوی در سیری
افتاده ببینی و ره خود گیری
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۱/۱۱/۲۵ ساعت 20:43 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود