تعطیل می شوم در کسادی چشمهایت

شاعر : حمید خصلتی

تعطیل می شوم
در کسادی چشم هایت
وشعر را می بوسم وکنار می گذارم
درست مثل لبخندی که سالهاست از دیوار آویزان کرده ای
می اندیشم
به انحنای ناز ابروانت
پرنده ای که پرواز را فراموش کرده است
به لحظه هایی که اله ی نگاهت پرستش نشده است
حالا تشویش در جانم می ریزد
مثل شاعری که به نشئه ی غزل دچار می شود
پرتاب می شوم
درنامتناهی حیرت
در نامکشوف لحظه های عاشق
در پیچاپیچ گیسوان گم شده ی تو
در شوریدگی.
لبخند بی پایانت هزار شاعر را دیوانه کرده است
از سمرقند تا جام
از گلستانه تا نیشابور
برگرد
تا کسی را به جای تو اشتباه نگرفته ام
برگرد
تا دوباره شعر حرف آخرمان باشد