یک عاشقانه خاکستری - عبدالحمید ضیایی

یک عاشقانه خاکستری
شاعر : عبدالحمید ضیایی
... لرزشی نیست دگر در دل و دستانم ، آه !
آمده لحظه ی دیدار
ولی بیهوده
تا فراموش کنم
برخی از اندوه تو را
شد دلم
کوچه و بازار
ولی بیهوده ...
باز، دلتنگیِ تو
نان و شرابم شده است
هفتمین بوسه ی انکار؛ ولی بیهوده ...
گوش کن، می شنوی؟
سوت قطار عدم است
دوستت دارم؛ بسیار، ولی ....
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۱/۱۱/۲۷ ساعت 10:50 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود