آن همان که می خواهی - محمدرضا سلیمی

آن همان که می خواهی
شاعر : محمدرضا سلیمی
همان نشد بشوم ، آن همان که می خواهی
همان که سر برسد از سیاه ِ گمراهی
نشد به فکر بیفتم که دوستت دارم
از آن مسیر که گفتی ؛ مسیر ِ خودخواهی
به عاشقانه ترین شکل در تو حل بودم
ولی تو سنگ شدی ، تُنگ ِ کوچک ِ ماهی –
شکست و ماهی ِ قرمز – من ِ کبود ِ بنفش –
به خاک ِ سرد ِ سیاهی نشست در راهی –
که ختم شد به شب ِ درد های پی در پی
که ختم شد به تب ِ مزمن ِ شبانگاهی
همان نشد بشوم ، آن همان که می خواهی
و این شدم : غزلی در گلوی او آهی
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۱/۱۱/۲۷ ساعت 17:37 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود