آن همان که می خواهی

شاعر : محمدرضا سلیمی

همان نشد بشوم ، آن همان که می خواهی
همان که سر برسد از سیاه ِ گمراهی

نشد به فکر بیفتم که دوستت دارم
از آن مسیر که گفتی ؛ مسیر ِ خودخواهی

به عاشقانه ترین شکل در تو حل بودم
ولی تو سنگ شدی ، تُنگ ِ کوچک ِ ماهی –

شکست و ماهی ِ قرمز – من ِ کبود ِ بنفش –
به خاک ِ سرد ِ سیاهی نشست در راهی –

که ختم شد به شب ِ درد های پی در پی
که ختم شد به تب ِ مزمن ِ شبانگاهی

همان نشد بشوم ، آن همان که می خواهی
و این شدم : غزلی در گلوی او آهی