اولین غزل

شاعر : حبیب ذوالفقاری

بیا به یک بهانه ی کوچک ز هم گذر نکنیم
ز هر رهی که غریب است بیا سفر نکنیم

بیا که بوسه هایت تمام زندگی است
کنار نگذاریم و به دست، مختصر نکنیم

من از نسیم هم می ترسم،که می برد بویت
به سمتِ طوفان نرویم و بیا خطر نکنیم

ببین که اولین غزل هم برای تو آمد
بیا و قافیه اش باش و شعر را هدر نکنیم

من از اسارت دائمِ در شعر می ترسم
بیا که بودنمان را فقط غزل نکنیم