از من بجز حواشی بدتر نمانده است - سید مهدی نژاد هاشمی
از من بجز حواشی بدتر نمانده است
شاعر : سید مهدی نژاد هاشمی
از من بجز حواشی ِ بدتر نمانده است
حرف ِ دلی برای تو دیگر نمانده است
از بس که بد شنیده ام این سالهای دُگم
حرفی برات جز لب ِ پر پر نمانده است
هرچه تلاش می کنم از عمق باتلاق ...
راه خلاص دیگری آخر نمانده است
وقتی تبر شدند رفیقان نشانی از ....
تنهاترین درخت صنوبر نمانده است
بر روی سینه ام پس از احوال پرسی ات
غیر از خراش ِ تیغه ی خنجر نمانده است
با قوم ِ نیمه وحشی ِ چنگیز نسبتی ست
درتو که جز خرابی ِ کشور نمانده است
شاهی نفس بریده درون من است که ...
برچهره اش ابهت ِ لشکر نمانده است
لشکر نکش به سینه ام اینبار خیره سر....
وقتی که پیش و روی تو سنگر نمانده است
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۰۲ ساعت 19:0 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود