تهران من - فرید فردوسی

تهران من
شاعر : فرید فردوسی
از دود و از دم آسمانش باز تاریک است
تهران من عمری است که پشت ترافیک است
گوشش پر است از بوق ماشین های سرگردان
دیگر برایش بوق آهنگی کلاسیک است
هرچند بالا می رود گهگاه از پارو
گاهی حقوقش زورکی یک آب باریکه است
در جوی هایش گرچه گاهی می دواند موش
اما به جایش ویترین هایش عجب شیک است!
قسطش عقب افتاده –حالا بانک می بندد-
اما شلوغی باز هم در "نقطه ی پیک"است 1
گاهی دلش پر می شود مثل خیابان هاش
دلتنگی اش چون کوچه هایش گاه باریک است
گاهی گلایل می خرد، گاهی گل زنبق
یک روز وقت تسلیت، یک روز تبریک است
این دفعه دیگر می پرد از روی پل پایین...
این دفعه دیگر مطمئنا وقت شلیک است...
وقتی به خود می آید اما باز می بیند
مثل همیشه پشت فرمان در ترافیک است
طاقت بیار ای شهر، مقصد می رسد روزی
تهران من، چیزی نمانده، راه نزدیک است
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۰۲ ساعت 19:7 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود