شعر تر - حسین عابدی
شعر تر
شاعر : حسین عابدی
شب سیاه است ولی بر قمرش می نازد
روز بر روشنی و شور وشرش می نازد
آن که از خیره سری مرده ی مال است ومنال
از جهالت به همه سیم وزرش می نازد
بلبل غم زده در هجر گل از ناچاری
مانده تنها و بر آن بال و پرش می نازد
رستم از دست قضا رخش خود از کف داده
دوره گرد آمده بر یال خرش می نازد
عابد از ترس ریا کاری و بد نامی ها
مانده در خانه و بر دور وبرش می نازد
من چه سازم که دل از دیده شکایت نکند
دیده بر روی دل از آن اثرش می نازد
دل به شکرانه ی این طبع دل انگیز و لطیف
دیده را بسته بر این شعر ترش می نازد
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱/۱۲/۰۵ ساعت 22:10 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود