شعر تر

شاعر : حسین عابدی

شب سیاه است ولی بر قمرش می نازد
روز بر روشنی و شور وشرش می نازد

آن که از خیره سری مرده ی مال است ومنال
از جهالت به همه سیم وزرش می نازد

بلبل غم زده در هجر گل از ناچاری
مانده تنها و بر آن بال و پرش می نازد

رستم از دست قضا رخش خود از کف داده
دوره گرد آمده بر یال خرش می نازد

عابد از ترس ریا کاری و بد نامی ها
مانده در خانه و بر دور وبرش می نازد

من چه سازم که دل از دیده شکایت نکند
دیده بر روی دل از آن اثرش می نازد

دل به شکرانه ی این طبع دل انگیز و لطیف
دیده را بسته بر این شعر ترش می نازد