هیچ است

شاعر : عباس حاکی

به حکم آن که جهان جمع هیچ در هیچ است
به هر کجا که نظر افکنیم ، برهیچ است .

نه زهد خشک فروشم نه اشک بر سجاده
که پیش آتش دوزخ ز خشک و تر هیچ است

نیم رها ز تعلق وگر نه می‌‌دانم
که پیش مردم وارسته سیم وزر هیچ است

نه آن که پند به این دل نمی دهم ، لیکن؛
هزار مرتبه یاسین به گوش خر هیچ است.

به شوق معبد دل سینه خیز باید رفت
وگرنه در رهِ این کعبه پا و سر هیچ است

گشوده اند در و بام این قفس اما
چو نیست رغبت پرواز بال و پر هیچ است

هنر نداشته هرگز تقربی حاکی
چه اعتراض که در این زمان هنر هیچ است