هیچ است - عباس حاکی
هیچ است
شاعر : عباس حاکی
به حکم آن که جهان جمع هیچ در هیچ است
به هر کجا که نظر افکنیم ، برهیچ است .
نه زهد خشک فروشم نه اشک بر سجاده
که پیش آتش دوزخ ز خشک و تر هیچ است
نیم رها ز تعلق وگر نه میدانم
که پیش مردم وارسته سیم وزر هیچ است
نه آن که پند به این دل نمی دهم ، لیکن؛
هزار مرتبه یاسین به گوش خر هیچ است.
به شوق معبد دل سینه خیز باید رفت
وگرنه در رهِ این کعبه پا و سر هیچ است
گشوده اند در و بام این قفس اما
چو نیست رغبت پرواز بال و پر هیچ است
هنر نداشته هرگز تقربی حاکی
چه اعتراض که در این زمان هنر هیچ است
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱/۱۲/۰۵ ساعت 22:14 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود