ترانه صبوری

شاعر : عبدالرحیم سعید راد

دو چشم بي شكيب از من. دو چشمون صبور از تو
دل بي طاقتم هرگز مباد اينگونه دور از تو

هنوزم بي تو دلتنگم. هنوزم بي تو بي تابم
كه با ياد تو بيدارم كه با ياد تو مي خوابم

هجوم شب رو ميديدي كه مثل ماه تابيدي
خوشا اون لحظه هايي كه به مرگ سرخ خنديدي

دوباره اسمتو ديدم روي پيشوني جاده
كي ديده ماه رو زخمي. رو دوش بركه افتاده؟

تو اون رود شگفتي كه به اقيانوس پيوستي
خدا ميدونه تا دنياست هميشه تو دلم هستي

تموم شهر رو گشتم با اين زخمي ترين پاها
غيوري مثل تو هرگز نديدم توي اين دنيا

بيادت بعد از اون شبها حالا يک شمع خاموشم
چه اندوهي به دل دارم! چه باري مونده بر دوشم!

يه چن وقته بياد تو ميون سينه آشوبه
نشو دلگير از اين حرفا بيادت حال من خوبه

صبوري مي كنم حالا، صبوري چاره ي درده
اگر چه خوب مي دونم كه دنيا سخت نامرده