خداحافظ

شاعر : مهدی کاظم زاده

خداحافظ تمام روزهایی

که رفت و مانده تنها خاطراتش

دلم را می زند هرلحظه افسوس

نگاه سرد و بی روح تو آتش

**

غروب رفتنت را کرده باور

غروبی سرد,مردی غرق پاییز

پس از این با که گوید ماتمش را

همان که از غمت گشته غم آمیز

**

دعایم بی اثر اشکی ندارم

تو هم در دل دگر مهری نداری

پر از تردیدم و گویم که آیا

تو دستت را به دستم می سپاری

**

میان باور و تردید ماندم

ولی افسوس هنگام سفر بود

ولی افسوس آن شب مردی عاشق

به شهر خاطراتش دربدر بود