مغرور - عباس حاکی
مغرور
شاعر : عباس حاکی
تو را که کرده وجاهت ز خود چنین مغرور
چگونه من نشوم با صد آفرین مغرور
خدا وجود تو را با تمام خوبی ساخت
مشو چنین تو ز ترکیب دلنشین مغرور
بجاست در همه احوال با چنین شوری
اگر شوی تو ز اندام مرمرین مغرور
تو را ز فطرت آتش چه افتخار به خاک
که عاقبت شده ابلیس از همین مغرور
ز سحر دست سلیمان دهد اثر خاتم
مرا چه حسن که گردم از این نگین مغرور؟
نه هر که خلوت صحرا گزید می گردد،
به سان لالهُ خونین و آتشین مغرور
نبوده از تو دریغی ز عشق بر حاکی
مگر چه شد که شدی باز ، نازنین، مغرور؟
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۰۷ ساعت 19:18 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود