صبحِ من خواب مانده بود انگار - اکرم حیدری
صبح من خواب مانده بود انگار
شاعر : اکرم حیدری
صبحِ من خواب مانده بود انگار
مثلِ یک بچّه ی دبستانی
چشم هایش کثیف وپف کرده
در هوایی که سرد وبارانی
کفش های سفید من در کشف
کوچه زیرِ صدای پاهایم
آب توی دلم تکان می خورد
پرت می شد کسی به دنیایم
دیر می شد همیشه خیلی زود
زنگ می خورد توی گوش من
پشت من را گرفت و گرمم کرد
کوله پشتیِ روی دوش من
[مهر ِ] پاییز در دلِ شهر و
برگ از چشم این درخت افتاد
دانش آموز شاد و بازیگوش
توی یک امتحان سخت افتاد
زندگی دردِ یک وجب خط کش-
-بعد هر مشق نانوشته بود
پشتِ درهای مدرسه می ماند
دختری با نگاه ِ خواب آلود
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۱۲/۰۸ ساعت 19:28 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود