دعا به مادر

شاعر : محمد محسن خادم پور

مادرم افتاده ای بر روی تخت
من نگاهت میکنم اما چه سخت

باغ چشمانت چرا در بسته است
دستهای پر تحرک گشته لخت

خاطرم آید زمانی را که من
یک نهال تازه بودم تو درخت

قد کشیدم ذوق کردی بی دریغ
درتدارک نو نمائی کفش و رَخت

با چه شوقی شمع عمرت سوختی
تا مرا آماده گردد کار و بخت

مادر اکنون پای تختت مانده ام
ناتوان ازلحظه ای جبرانِ جَخت

از خدا خواهم ترا قوت دهد
درگذر از روزهای تلخ وسخت