برای زنده رود - مهدی وحید دستجردی
برای زنده رود
شاعر : مهدی وحید دستجردی
از ما صفای شـهر خدا را ربـوده اند
تنها نه آب ، شادی ما را ربوده اند
می خـوانیش به نام صفاهان برای چه؟
از شهر اصفهان که صفا را ربوده اند
ایـن رود زادگاه هزاران ترانـه بود
طبع خــوش تـرانه سرا را ربوده اند
حــالا کــه نیست آب،تیمم وظیفه است
زیــرا نـیازٍ گاهٍ دعا را ربوده اند
بـــر هر دلِ شکسته دوا بود زنده رود
دل را شکسته اند و دوا را ربوده اند
ایــن شهر رفتنی است،برایش دعا کنید
چــون از لبانش آب بقا را ربوده اند
ایــن آب را بـرای چه بستند روی ما؟
حرفی نزن که چون و چرا را ربوده اند
بس کـن تو (جلوه)،قافیه هـم تنگ آمده
انگار اینکه قافیه ها را ربوده اند
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۱/۱۲/۱۱ ساعت 0:32 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود