تا انتهای کبودی

شاعر : بنیامین پور حسن

با تو قسمت می کنم سهم خودم را از خطر
مرگ من این بار دیگر بال در بالم بپر

یا یکی یا هر دومان از این قفس رد می شویم
یک نفر از بین ما قطعا نمی بیند ضرر

حنجره زخمی هنجار غریب کوچه شد
در میان انقباض برج و باروهای کر

هر چه کردم تا تو را همراه سازم با خودم
کوشش بیهوده ای بود و تلاشی بی ثمر

هیچ می دانی که در این کشمکش های عبث
چند جایم را شکستی -از دلم تا به کمر-؟

کم نکن از من که من بار اضافی نیستم
بیشتر از آنچه که هستم مرا با خود ببر

پیچکم باش و مرا مشغول خود گردان که تا
بر پر و پایم نپیچد روزگار بی پدر!

یک قفس تا انتهای این کبودی راه هست
یک هوس تنها…ولش کن…بال در بالم بپر