یک جورهایی صحبت دریاچه ناجور است

شاعر : علی عبداللهی

یک جورهایی صحبتِ دریاچه ناجور است
هر قصه ای پابندِ اخمِ سردِ ساطور است

دنیا پر از هرمِ نگاهِ خسته ی خورشبد
در این هیاهو دیدگان مرد رنجور است

سرمایه ی هستی همین یک آه می ماند
بس ناله ها زیر و بمِ فریادِ سنتور است

بگذار باشم در کنارِ قصه گوی پیر
پیرانه می گوید که این بوفِ جهان کور است

آری هدایت را بگو ولگرد می آیند
سگ دو زنانِ دنیا پر از خط هایِ هاشور است