خاطرات تو - میترا خان آبادی
خاطرات تو
شاعر : میترا خان آبادی
یک نیمه شب زشت زمستانی
من بودم و سایه هایی مغشوش
کمی شعر بود و اندکی شعور و جامی شراب
یک پنجره ی شب زده و زخمی
و خیابانی که خالی بود از همهمه های جاری
خاطراتت را دور دهانم چرخاندم و تف کردم روی زمین
روزگار خندید و گفت مرا
چه غلطهای اضافی
بی درنگ ،نشاند دوباره در دلم
هر آنچه داشتم از آن بوته های خاردار لعنتی ..
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۱۷ ساعت 23:18 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود