وادی محبت - نازبردی گرکز
وادی محبت
شاعر : نازبردی گرکز
ساقیا در گـردش آور جام را
تـا بـرد از دل غم ایّـام را
دست باید شست ازجان گران
در محبّت گر نهادی گام را
دل نگردا ند زعشق وی عنان
تا نگیرد از لبانش کام را
نی لب لعل است وخال گونه اش
کا ینچنین ازما ربود آرام را
فتنه افـتد در دل مـردا ن دین
تا گشاید چشم چون بادام را
ای صبا نزدیک یار ما رسان
با د لی پـرسوز این پیغام را
از لب شیرین دهان خود فرست
گر دعا حاصل نشد دشنام را
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۱۷ ساعت 23:20 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود