اشکی که در کوچه چشمت نشست منم - علی عبداللهی
اشکی که در کوچه چشمت نشست منم
شاعر : علی عبداللهی
اشکی که در کوچه ی چشمت نشست منم
آن آه که در سرِ قلبت شکست منم
آتش نفس بودم و آیینه دارِ حسن
در خانه یِ شکسته دلان غم پرست منم
وقتی دلم سرخ شد از هرمِ دیده ات
اسپند بر…آتشِ عشقت نشست منم
دنیا همه بازی و دل ها همه به ناز
آن کس که در هروله پایش ببست منم
بازارِ تو قیمتِ کالایِ دل نداد
آن تاجرِ خسته که دل ورشکست منم
هر چند … از مرغِ سحر ناله آشناست
زیر و بمِ ناله که آمد به دست منم
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۱۷ ساعت 23:38 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود