اشکی که در کوچه چشمت نشست منم

شاعر : علی عبداللهی

اشکی که در کوچه ی چشمت نشست منم
آن آه که در سرِ قلبت شکست منم

آتش نفس بودم و آیینه دارِ حسن
در خانه یِ شکسته دلان غم پرست منم

وقتی دلم سرخ شد از هرمِ دیده ات
اسپند بر…آتشِ عشقت نشست منم

دنیا همه بازی و دل ها همه به ناز
آن کس که در هروله پایش ببست منم

بازارِ تو قیمتِ کالایِ دل نداد
آن تاجرِ خسته که دل ورشکست منم

هر چند … از مرغِ سحر ناله آشناست
زیر و بمِ ناله که آمد به دست منم