غزل حسرت
زقیل و قال زمانه خوش است رستن ها
دلی به عشق سپردن، زخود گسستن ها
چو شبنمی که در او رقص صبح پرواز است
دل از نشیب بریدن به اوج بستن ها
به زیر خنده ی من موج گریه پنهان است
زبس چو آینه سرشارم از شکستن ها
خوشا سوار بر آن وحشی غرور آهنگ
ودر کُنام پلنگی ز پا نشستن ها
خوش است دل به نگاهی سپردن و مردن
وباز دل به بهاران عشق بسته ها
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۱/۱۲/۱۸ ساعت 9:59 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود