امید واپسین
الا ای دست هایت تکیه گاه آخرین من
فدای چشم هایت ای امید واپسین من
تو لیلای نجیب و مهربان ایل من بودی
فدایت باد مجنون غریب سرزمین من
در اعماق نگاه مهربانت راز غمگینی است
که رنگی دارد از اندوه شب های حزین من
چه تصویر قشنگی بود آن شب پای آن چشمه
سکوت شرمگین تو و شعر دلنشین من
تو را تنها به دست باد ویرانگر سپردند آی !
نمی دانم چه خواهی کرد ای تنها ترین من
دریغ از دست پر مهر نسیمی تا که بزداید
غبار غربت از روی تفنگ و اسب و زین من
پس از تو ای امیّد آخرین ای عشق دامنگیر
کران تا به کران غم بین نشسته در کمین من
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۱/۱۲/۱۸ ساعت 10:5 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود