انتظار
هم چو ن نگاه خسته ی شب فرسود
چشمی که عاشقانه به راهت بود
رفتی و از نگاه تو ردّی نیست
در زیر این کبود غبار آلود
در دیده هم چو اشک نماندی دیر
از سینه هم چو اشک گذشتی زود
در من هنوز شور جنون جاری است
در تو شکو ه عشق اگر آسود
بعد از تو دست های کسی با مهر
قفل سکوت پنجره را نگشود
ای چون غبار خاطره ها در یاد
ای عشق بی شکیب، ترا بدرود
روزی دوباره هم چو بهاری سبز
می آیی ای همیشه ترین موعود
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۱/۱۲/۱۸ ساعت 10:11 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود