باغ بلورین
زندگی را دوست دارم من به پاس چشم هایت
من گرفتار شبم، ای شب لباس چشم هایت
آه! ای باغ بلورین، با تبسّم های شیرین
دور کن آن اشک ها را از تماس چشم هایت
می روم در عمق چشمت، در سیاهی می شوم گم
می زنم دل را به دریا، بی هراس چشم هایت
با دو دستی حلقه بسته،زائری پیر و شکسته
می کند هردم طواف و التماس چشم هایت
ای تو تنها تکیه گاهم، ای همه پشت و پناهم
عشق را تفسیر کردم، بر اساس چشم هایت
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۱/۱۲/۱۸ ساعت 10:12 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود