دفتری کهنه - اشکان ماهری
دفتری کهنه
شاعر : اشکان ماهری
پنداشته های غلطم را
در دفتری کهنه و در صفحه ای غبار گرفته
چنان گریستم
که جاری زلال بر دیده ی عالم
خون شد
آن چنان بی رحمانه
پرده ی رفاقت را درید و
زنجیر حقارت را
بر گردن نهاد
که در باور من
جز یک نقاب دروغ
جز ترانه ای زخمی
تصویرش نشد
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۲۴ ساعت 18:19 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود