انتظار
از دارِ در آويخته ام ، تا تو بيايي
با عشق در آويخته ام ، تا تو بيايي
از گور شب انگيخته ام ، تا تو بيايي
صد ديده خزان ريخته ام ، تا تو بيايي
من از همه بگريخته ام ، تا تو بيايي
عالم همه گل بيخته ام ، تا تو بيايي !
من با تو در آميخته ام ، تا تو بيايي
با عشق در آويخته ام ، تا تو بيايي
بر گلشن خورشيد نگاهت به صد امّيد
از گور شب انگيخته ام ، تا تو بيايي
در حسرت آواز پرستوي نگاهت
صد ديده خزان ريخته ام ، تا تو بيايي
شهري همه مشتاق شكوفايي شعرم
من از همه بگريخته ام ، تا تو بيايي
از خاك تنم پاي تو رنجور نگردد
!عالم همه گل بيخته ام ، تا تو بيايي !
هم اوّل و هم آخر و هم ظاهر و باطن
من با تو در آميخته ام ، تا تو بيايي
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۱/۱۲/۲۵ ساعت 16:0 توسط محمد مرفه
|
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود