دنيا آينه ي مه آلود آخرت است

چون از رحم شب بيرون آمدي

گرم ،‌ بر سينه ي خورشيد

ــ‌ تا مي تواني ــ

نور بنوش !

كه شبي بس تاريك

در راه است

شايد روشني دلت

فانوسي گردد

بر تاريكي گور !

حتّي پرده اي نازك ؛‌

خورشيد را

از ما مي گيرد !